ببین؟واقعا
مسافری زیر باران از دهكده كوچكی می گذشت. خانه ای را دید كه در حال سوختن بود و مردی در وسط شعله ها در اتاق نشیمن نشسته بود.
مسافر فریاد زد : هی! خانه ات آتش گرفته است!
مسافر فریاد زد : هی! خانه ات آتش گرفته است!
مرد جواب داد : می دانم.
مسافر گفت: پس چرا بیرون نمی آیی؟
مرد گفت: آخر بیرون باران می آید. مادرم همیشه می گفت اگر زیر باران بروی ، سینه پهلو می كنی!
مسافر گفت: پس چرا بیرون نمی آیی؟
مرد گفت: آخر بیرون باران می آید. مادرم همیشه می گفت اگر زیر باران بروی ، سینه پهلو می كنی!
«خردمند كسی است كه وقتی مجبور شود بتواند موقعیتش را ترك کتد»
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۱ ساعت 17:55 توسط محمد (مدیر)
|