ترور شخصیتی

یکی از دوستام عاشق یه دختره شده بود و خیلی دوسش داشت بعد یه مدت دختره پیچوند

دوستم اومد گریه میکرد و میگفت:

عشق و عاشقی دروغه

دیگه میخوام مث تو باشم

عاشق نباشم؛ پست باشم؛ آشغال باشم؛ عوضی باشم  ;(

ینی منو ترور شخصیتی کرد '(

اصن یه وضی ها

به سلامتی خودمون که

به سلامتی خودمون که.....

فقط یه مخاطب داریم

اونم یه مخاطب خاص

که اسمش

خداس.....

....

درشهربودم،دیدم هرکس بدنبال چیزی میگردد،

یکی بدنبال پول،یکی بدنبال چهره ای دلکش،

یکی بدنبال چشمان هرزه گرد،یکی نان، یکی بدنبال اتوبوس!!

اما دریغ هیچکس دنبال خدانبود.
.

واقعا


دیگر صاف راه نمی روم 


مهم نیست بگویند؛ سالم نیست


مهم این است که تو می دانی غم نبودنت 


کمرم را شکست

بخشش



♥ عاشقانه ، آموزنده ♥

اخیرا مورد بخشش یکی از دوستانم قرار گرفتم و لازم دیدم پستی در مورد این مساله مهم به همراه یه داستان زیبا قرار بدم. . .

دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور می کردند بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند یکی از آنها از سر خشم بر چهره دیگری سیلی زد!
دوستی که سیلی خورده بود سخت آزرده شد ولی بدون آن که چیزی بگوید روی شن های بیابان نوشت : امروز بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد . . .
آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند به یک آبادی رسیدند تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و کنار برکه آب استراحت کنند ناگهان شخصی که سیلی خورده بود لغزید و در برکه افتاد نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد بعد از آن که از غرق شدن نجات یافت بر روی صخره ای سنگی این جمله را حک کرد: امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد . . .
دوستش با تعجب از او پرسید: بعد از آن که من با سیلی تو را آزردم تو آن جمله را روی شن های صحرا نوشتی ولی حالا این جمله را روی صخره حک می کنی ؟
دیگری لبخندی زد و گفت: وقتی کسی ما را آزار می دهد باید روی شن های صحرا بنویسیم تا باد های بخشش آن را پاک کنند ولی وقتی کسی محبتی در حق ما می کند باید آن را روی سنگی حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد . . .

 ممنونم از دوست گلم که منو بخشید.میدونم اشتباه از من بود.خیلی معرفت داری که از اشتباهم گذشتی

چند حدیث زیبا:

بخشش درختی از درختان بهشت است که شاخه هایش  به سوی زمین اویخته است.هر کس که شاخه ای از ان را بگیرد،ان شاخه او را به بهشت خواهد برد  حضرت محمد (ص)

ادامه نوشته

فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد......

دیشب با خدا دعوایم شد ......

با هم قهر کردیم .....فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد......


­ رفتم گوشه ای نشستم .... چند قطره اشک ریختم..... و خوابم برد


صبح که بیدار شدم .... مادرم گفت...


نمیدانی از دیشب تا صبح چه " بارونی " می آمد ....!!

سکوت موریانه

نعره هیچ شیری خانه چوبی مرا خراب نمیکند


من از سکوت موریانه ها میترسم...!

ریکاوری

یه سری آهنگ قدیمی هست که وقتی گوش میکنی ،

شروع میکنی به مرور خاطراتی که با اون آهنگ داشتی !

از اهنگ هیچی نمیفهمی ولی زندگیت واست ریکاوری میشه…

لحظه های قیمتی!!!

گــاهے خــیـــال مــے ‌کــنــم

خــدا روےِ لــحــظـﮧ‌هـــایــش قـــیــمـت گــذاشــتـــﮧ اســت ...

خــیــلــے از شــب‌هــا ارزانــےِ خـــودش !

امـــآ...

یــک شـب‌هـایــے هـســت

کــﮧ بــراے مــטּ

زیــادے گــراטּ تــمــام مـے ‌شـود (!)...

+از اینکه کم هستم عذر خواهی میکنم. نت ندارم حال و روز درستی هم ندارم.

آدمها


آدمها مثل عکس ها می مونن

 

اگه زیادی بزرگشون کنی

 

کیفیتشون می یاد پایین

پُست شخصيت

پُست شخصيت:

جديدترين مطلب اين وبلاگ:

دوستان عزير به ادامه مطلب برين.ضرر نمي كنيد.

ادامه نوشته

فقط به خاطر تو

وقتی تو نیستی همه نیستن ! نه که نیستن ؛ هستن ، ولی مثل تو نیستن . . .
.
.
یادته یادم دادی یادت باشم ؟
حالا یادت باشه یادت نره به یادتم . . .
.

.
شبی از شبها تو به من گفتی که شب باش !
من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود ،
به امیدی که تو فانوس شب من باشی . . .

.
یادم باشه که یادت باشه که یادم بیاری که یادت بدم که یاد بگیری
که همیشه به یادتم و یادت هیچ وقت از یادم نمیره اینو یادت نره . . . !
.
.

.
دوست داشتن دل می خواد نه دلیل پس دوستت دارم بی دلیل . . .
.

.

نازم به ناز آن کس که ننازد به ناز خویش ،

فقط به خاطر تو(f)

خدایاشکرت؟

«رابرت داینس زو» قهرمان مشهور ورزش گلف در آرژانتین، در یک مسابقه برنده و موفق شد مبلغ زیادی پول ببرد.
در پایان مراسم و پس از گرفتن جایزه، زنی بسوی او دوید و با تضرع و زاری از او خواست تا پولی به او بدهد، تا بتواند کودک بیمارش را از مرگ نجات دهد. زن گفت که هیچ پولی برای پرداخت هزینه درمان ندارد و اگر به او کمک نکند، کودکش از دست خواهد رفت.
قهرمان گلف درنگ نکرد و تمام پول را به زن داد.
هفته بعد، یکی از مقامات انجمن گلف به رابرت گفت: ساده لوح، خبر جالبی برایت دارم. آن زن اصلاً بچه مریضی نداشته که هیچ، حتی ازدواج هم نکرده است. آن زن به تو کلک زده است دوست من !!!
رابرت با خوشحالی جواب داد: خدا رو شکر، پس هیچ کودکی در حال مرگ نبوده، اینکه خیلی عالیه!!!


خدای خوبم ممنون؟

چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است.

 

 

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
که تنها دل من ؛ دل نیست

 

عبرت؟

روزی سقراط ، حکیم معروف یونانی، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثراست. علت ناراحتیش را پرسید ،پاسخ داد:"در راه که می آمدم یکی از  آشنایان را دیدم.سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذ شت  و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم."

 
سقراط گفت:"چرا رنجیدی؟" مرد با تعجب گفت :"خب معلوم است، چنین رفتاری   ناراحت کننده است."
 
سقراط پرسید:"اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد وبیماری به خود می پیچد، آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟"
 
مرد گفت:"مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم.آدم که از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود."
سقراط پرسید:"به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟"
مرد جواب داد:"احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم."
 
سقراط گفت:"همه ی این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی،آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود؟ و آیا کسی که رفتارش نادرست است،روانش بیمار نیست؟ اگر کسی فکر و روانش سالم باشد،هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟ بیماری فکر و روان نامش "غفلت" است و باید به جای دلخوری و رنجش ،نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است،دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند.
 
پس از دست هیچکس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان که هر وقت کسی بدی می کند، در آن لحظه بیمار است.

عبرت؟

روزی گدایی به دیدن صوفی درویشی رفت و دید که او بر روی تشکی مخملین در میان چادری زیبا که طناب هایش به گل میخ های طلایی گره خورده اند، نشسته است. گدا وقتی این ها را دید فریاد کشید: این چه وضعی است؟ درویش محترم! من تعریف های زیادی از زهد و وارستگی شما شنیده ام اما با دیدن این همه تجملات در اطراف شما، کاملا سرخورده شدم.

درویش خنده ای کرد و گفت : من آماده ام تا تمامی این ها را ترک کنم و با تو همراه شوم. با گفتن این حرف درویش بلند شد و به دنبال گدا به راه افتاد. او حتی درنگ هم نکرد تا دمپایی هایش را به پا کند.

بعد از مدت کوتاهی، گدا اظهار ناراحتی کرد و گفت: من کاسه گداییم را در چادر تو جا گذاشته ام. من بدون کاسه گدایی چه کنم؟ لطفا کمی صبر کن تا من بروم و آن را بیاورم.

صوفی خندید و گفت: دوست من، گل میخ های طلای چادر من در زمین فرو رفته اند، نه در دل من، اما کاسه گدایی تو هنوز تو را تعقیب می کند .

در دنیا بودن، وابستگی نیست. وابستگی، حضور دنیا در ذهن است و وقتی دنیا در ذهن ناپدید شود وارستگی حاصل خواهد شد.

خدای مهربون وگلم؟

سه چیزرابا احتیاط بردار: قدم ،قلم ،قسم !
سه چیزرا پاک نگه دار: جسم ،لباس ،خیال!
ازسه چیزکار بگیر: عقل ،همت ، صبر !
ازسه چیزخود را دورنگهدار: افسوس ، فریاد ، نفرین !
سه چیزرا آلوده نکن: قلب ، زبان ، چشم !

اما سه چیزرا هیچ گاه فراموش نکن : خدا ، مرگ ، دوست

کاش

کاش می دانستم بعد از مرگم اولین اشک از چشمان چه کسی جاری می شود ، و آخرین سیاه پوش که مرا فراموش می سپارد چه کسی خواهد بود تا قبل از مرگم جانم را فدایش کنم.

یک جوری هاعین حقیقت؟

استادی در شروع کلاس درس، لیوانی پر از آب به دست گرفت و آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد، از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟  شاگردان جواب دادند: " 50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم "
استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا وزنش چقدر است. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد.
استاد پرسید:
خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟
یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد میگیرد.
حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگری گفت: دست تان بی حس می شود.
عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند. و مطمئنا کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.
استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است ؟ 
شاگردان جواب دادند: نه 
پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟
در عوض من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.
استاد گفت: دقیقا مشکلات زندگی هم مثل همین است.
اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید اشکالی ندارد. 
اما اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.
اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.

فکر کردن به مشکلات زندگی مهم است، اما مهم تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.
به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرید و هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید!