ترور شخصیتی
دوستم اومد گریه میکرد و میگفت:
عشق و عاشقی دروغه
دیگه میخوام مث تو باشم
عاشق نباشم؛ پست باشم؛ آشغال باشم؛ عوضی باشم ;(
ینی منو ترور شخصیتی کرد '(
اصن یه وضی ها
دوستم اومد گریه میکرد و میگفت:
عشق و عاشقی دروغه
دیگه میخوام مث تو باشم
عاشق نباشم؛ پست باشم؛ آشغال باشم؛ عوضی باشم ;(
ینی منو ترور شخصیتی کرد '(
اصن یه وضی ها
فقط یه مخاطب داریم
اونم یه مخاطب خاص
که اسمش
خداس.....
اخیرا مورد بخشش یکی از دوستانم قرار گرفتم و لازم دیدم پستی در مورد این مساله مهم به همراه یه داستان زیبا قرار بدم. . . دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور می کردند بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند یکی از آنها از سر خشم بر چهره دیگری سیلی زد! ممنونم از دوست گلم که منو بخشید.میدونم اشتباه از من بود.خیلی معرفت داری که از اشتباهم گذشتی چند حدیث زیبا: بخشش درختی از درختان بهشت است که شاخه هایش به سوی زمین اویخته است.هر کس که شاخه ای از ان را بگیرد،ان شاخه او را به بهشت خواهد برد حضرت محمد (ص)
دوستی که سیلی خورده بود سخت آزرده شد ولی بدون آن که چیزی بگوید روی شن های بیابان نوشت : امروز بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد . . .
آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند به یک آبادی رسیدند تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و کنار برکه آب استراحت کنند ناگهان شخصی که سیلی خورده بود لغزید و در برکه افتاد نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد بعد از آن که از غرق شدن نجات یافت بر روی صخره ای سنگی این جمله را حک کرد: امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد . . .
دوستش با تعجب از او پرسید: بعد از آن که من با سیلی تو را آزردم تو آن جمله را روی شن های صحرا نوشتی ولی حالا این جمله را روی صخره حک می کنی ؟
دیگری لبخندی زد و گفت: وقتی کسی ما را آزار می دهد باید روی شن های صحرا بنویسیم تا باد های بخشش آن را پاک کنند ولی وقتی کسی محبتی در حق ما می کند باید آن را روی سنگی حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد . . .
من از سکوت موریانه ها میترسم...!
شروع میکنی به مرور خاطراتی که با اون آهنگ داشتی !
از اهنگ هیچی نمیفهمی ولی زندگیت واست ریکاوری میشه…
آدمها مثل عکس ها می مونن
اگه زیادی بزرگشون کنی
کیفیتشون می یاد پایین
جديدترين مطلب اين وبلاگ:
دوستان عزير به ادامه مطلب برين.ضرر نمي كنيد.
.
شبی از شبها تو به من گفتی که شب باش
!
من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود ،
به امیدی که تو فانوس
شب من باشی . . .
.
یادم باشه که یادت
باشه که یادم بیاری که یادت بدم که یاد بگیری
که همیشه به یادتم و یادت هیچ وقت از یادم نمیره اینو یادت نره . . .
!
.
.
.
دوست داشتن دل می
خواد نه دلیل پس دوستت دارم بی دلیل . . .
.
.
نازم به ناز آن کس که ننازد به ناز خویش ،
فقط به خاطر تو(f)
«رابرت داینس زو» قهرمان مشهور ورزش گلف در آرژانتین، در یک مسابقه برنده و موفق شد مبلغ زیادی پول ببرد.
در پایان مراسم و پس از گرفتن جایزه، زنی بسوی او دوید و با تضرع و زاری از او خواست تا پولی به او بدهد، تا بتواند کودک بیمارش را از مرگ نجات دهد. زن گفت که هیچ پولی برای پرداخت هزینه درمان ندارد و اگر به او کمک نکند، کودکش از دست خواهد رفت.
قهرمان گلف درنگ نکرد و تمام پول را به زن داد.
هفته بعد، یکی از مقامات انجمن گلف به رابرت گفت: ساده لوح، خبر جالبی برایت دارم. آن زن اصلاً بچه مریضی نداشته که هیچ، حتی ازدواج هم نکرده است. آن زن به تو کلک زده است دوست من !!!
رابرت با خوشحالی جواب داد: خدا رو شکر، پس هیچ کودکی در حال مرگ نبوده، اینکه خیلی عالیه!!!
چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است.
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
که تنها دل من ؛ دل نیست
روزی سقراط ، حکیم معروف یونانی، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثراست. علت ناراحتیش را پرسید ،پاسخ داد:"در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم.سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذ شت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم."