داستانی بسیار جالب
دختر:میدونی فرداعمل قلب دارم؟
پسر:آره عزیزم
دختر:منتظرم میمونی؟
پسررویش رابه سمت پنجره برمیگرداندتادختراشکهایش رانبیند.
گفت:منتظرت میمونم
دختر:دوستت دارم
.......................
........................
بعدازعمل دخترداشت به هوش می آمدبه آرامی چشم بازکردونام پسررازمزمه کرد
پرستار:آروم باش عزیزم توبایداستراحت کنی
دختر:ولی اون کجاست؟گفت که منتظرم میمونه به همین راحتی گذاشت ورفت؟
پرستاردرحالی که سرنگ آرامش بخش رادرسرم دخترخالی میکردگفت:میدونی کی قلبش روبه توهدیه کرده؟
دختربه یادپسرافتادوواشک ازچشمانش جاری شد.اخه چرا؟
پرستار:شوخی کردم بابارفته دستشویی الان میاد............
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 19:17 توسط محمد (مدیر)
|